پشت هیچستانم

به سراغ من اگر می آیید

ُپشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است

پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است

که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته ی خک

روی شن هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

بر سر تپه معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا  می آید

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است

به سراغ من اگر می آیید. . .

نرم و آهسته بیایید . . .

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

/ 5 نظر / 7 بازدید
مسیح

[لبخند] سلام در انتظار شما هستم با مطلبی با عنوان پسری که از پدر خود بزرگتر است لطفا نظر خود را بفرمایید تا روشن گر راه ما باشد [گل]

نگار نیک نفس

جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون یعنی دقیقا بعد از 3ماه آپ شده نه دیر تر نه زودتر !!! بابا سلااااااااااااااااااااااام جونم خوبی ؟ چه خبر مبرا ؟ تو چرا رفتی هیچستان ؟ با سهراب رفتی دیگه آره ؟ اگه به فری نگفتم یه آشی برات نپختم ؟ [زبان] آقای مهرانی چطوره ؟ ممنون اومدی به وبلاگم منم میدوستمت ناناش [ماچ] دوستدارت نگار نیک نفس [گل]