حرف اول:سلام وقتتون قشنگ

حتما شما دوستان وبلاگ نویس میدونید که ١٠ شهریور روز وبلاگه.من خودم اینو اولین بار چند هفته بیش که کادوی جشن تولد فرنازو که تو یک کافی شاب تو ونک بود و نتونستم برم و کادوشو به بویا کوشنده دادم تا بهش برسونه  از بویا شنیدم که گفت ١٠ شهریور روز وبلاگه.خلاصه با رفیق همیشگیم نگار قرار شد بریم که از قضا عمش  بعد از ٣۵ سال اومدایران.خلاصه این نگار ما خونرو هر طور شد بیچوندو و با هم قرار گذاشتیم تا ساعت ۶ به خانه شهریاران جوان محل برگزاری جشن بریم.اولین کسی که دیدیم بهنام آقایی بود که به مخفف اسمش بهترین و مثل فامیلیش آقاست به  شوخی به ما گفت خانما تعطیله.بعد از اون خانم بولادزادرو دیدیم و رفتیم داخل سالن .داخل سالن فضای خیلی آرومی داشت و خلوت هم بود. دکتر بوترابی نیومده یود .روح الله هاشمی رو هم ندیدیم آقای بابایی  هم چنان تیب مثبتی زده بود که خدا می‌دونه .مراسم با اجرای قرآن وسرود ملی شروع شد.بعد مجری برنامه که از مجریان رادیو بیام بود صحبت کرد و یک حاج آقایی بود که خیلی هم صحبت کرد که بهنام گفت بچه ها حاج آقا گفت صلوات همه دست بزنید .از دست این بهنام .بعداز اون آنی دالتون نویسنده وبلاگ دختر ترشیده  صحبت کرد و بحث سر این که دختر ترشیده اصلا نیست و بسر ترشیده هم است گل کرد (البته از نظر من هر چه سن ازدواج بالاتر باشه تصمیم براساس عقله نه احساس)خلاصه بعد از اون هم یک آقایی هم یکی از آهنگای ناصر عبداالهی رو به طور زنده خوند  که من خیلی آهنگشو دوست دارم دل من یک روز به دریا زدو رفت بشت بابه رسم دنیا زدو رفت. بعد از اون نگار گفت که افطار نمی تونه بمونه وباید بره منم گفت بس بریم .دست آقای کوشنده درد نکنه که افطاریمونوداد وخداحافظی کردیمو آمدیم

حرف آخرجشن ما عالی بود هرکی نیومد جاش خالی بود